سيد جعفر شهيدى
63
زندگانى على بن الحسين ( ع ) ( فارسي )
هوى الزّمان فما تفنى عجائبه * عن الكرام و لا تفنى مصائبه « 1 » فليت شعرى الى كم ذا تجاذبنا * صروفه و الى كم لا نجاذبه « 2 » يسيّرونا على الأقتاب عارية * و سائق العيس يحمى عنه غاربه « 3 » كأنّنا من اسارى الرّوم بينهم * أو كلما قاله المختار كاذبه « 4 » كفرتم برسول اللّه ويلكم * يا امّة السّوء قد ضاقت مذاهبه « 5 » اما سبك اشعار و معانى آن ما را در پذيرفتن انتساب اين بيتها به امام على بن الحسين ( ع ) دچار ترديد مىسازد . بعيد نيست يكى از شاعران دوستدار خاندان رسول ( ع ) و دشمن آل ابو سفيان آن را سروده باشد . جمله « فما ترضى به العرب » در قطعه نخست قرينه روشنى است كه شعر بر پايهء مفاخره قومى و نژادى است نه بر اساس امتيازات معنوى و دينى ، گذشته از اين استبعاد ، چنان كه نوشتهاند امام على بن الحسين ( ع ) در طول راه كوفه به شام با كسى سخن نگفته است . « 6 »
--> ( 1 ) . روزگار مىگذرد و شگفتىهاى آن ميماند و مصيبتهاى آن مىپايد . ( 2 ) . كاش ميدانستم كشمكش گردون ما را تا كى و بكجا مىكشاند و تا چه وقت از ما روگردانست ؟ ( 3 ) . ما را برهنه بر پشت شتران مىرانند حالى كه راننده شتران نجيب ، پشت و دوش شتران خود را از گزند نگاه ميدارند . ( 4 ) . گويا ما ميان آنان از روميانيم ، يا آنچه را پيغمبر گفته دروغ مىپندارند . ( 5 ) . واى بر شما اى مردم بد كردار كه كار را بر خود دشوار كرديد ! شما به رسول خدا كافر گشتيد . لازم به تذكر است كه در ضبط بعض كلمات بين بحار و مقتل و ناسخ اختلافاتى ديده مىشود . ( 6 ) . طبرى ج 7 ص 375